
این عشق تو چرا کم نمی شــود
وین سینه خالی از غم نمی شود
دوای دردهـــای مـن تـــو بـوده ای
چــرا نـگاه تـــو مرهـــم نمی شود
تـمـــــام دل مـــــرا ســــــروده ای
ســـرود تـــو تمـام هـم نمی شود
آوارگــــی خســته می کنـد مـرا
خستــگی دلیـل خوابم نمی شود
عشـــق تــو وابـستـه می کند مرا
و ایــــن طنــاب چــاهم نمی شود
کجاست خنده های مه گرفته ات
کـه ابـر، عـابر سرابـم نمی شود
کجاست دستهای تب گرفتــه ات
کــه رهنــمای راهــــم نمی شود
من از غریـب زادگــی دلـم گرفــت
چــــــرا تمــام، غربتـم نمی شود
من از کـویر مانــدگی دلـم گرفــت
چــــــرا وقـــت رفتنـــم نمی شود
--------------------------------------------------------------------
دلي كه از بي كسي غمگين است،
هر كسي را مي تواند تحمل كند.
هيچ كس بد نيست.
دلي كه در بي اويي مانده است،
برق هر نگاهي جانش را مي خراشد.
لبخند ها زهر آگين،
دهان ها حفره هاي وقيح آزار دهنده ،تسليت ها خفقان آور،
لذت ها دروغ هايي فريبنده،
زيبايي ها حيله هاي اغفال،
افق ها حصار هاي عبوس زندان،
درختان، هر ك قامت دشنامي،
ابر ها هر پاره سايه ي نفريني،
مهتاب سرد و آفتاب رسوايي
و روز، برص گرفته ي وقيحي كه او را
بر سر كوچه و بازار بيگانگان مي گرداند.
و شب، گر آدم خواري كه در پناهگاه دردمندش
او را مي جويد تا فرو بلعد.
و طبيعت نه ديگر هيچستاني سرد و گنگ
كه دوزخي در گرفته از حريق و دريايي مواج از آتش هاي عذاب ...
كه هر چهره اي، نگاهي، طرح اندامي، طنيني، رنگي
در نگاه هاي او فرياد مي كشد كه او نيست!
--------------------------------------------------------------------
اول از همه برایت آرزو مىکنم
كه عاشق شوى، و اگر هستى،
کسى هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست،
تنهاییت کوتاه باشد، و پس از تنهاییت،
نفرت از کسى نیابى،
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید
اما اگر پیش آمد،
بدانى چگونه به دور از ناامیدى زندگى کنى،
برایت همچنان آروز دارم دوستانى داشته باشى،
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخى نادوست و برخى دوستدار
که دست کم یکى در میانشان بىتردید مورد اعتمادت باشند.
و چون زندگى بدین گونه است،
برایت آروزمندم که
دشمن نیز داشته باشى نه کم و نه زیاد
درست به اندازه،
تا گاهى باورهایت را مورد پرسش قرار دهند،
که دست کم یکى از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خود غره نشوى.
و نیز آروزمندم مفید فایده باشى،
نه خیلى بیخاصیت
تا در لحظات سخت،
وقتى دیگر چیزى باقى نمانده است،
همین مفید بودن کافى باشد
تا تو را سرپا نگاه دارد.
همچنین برایت آروزمندم صبور باشى،
نه با کسانى که اشتباهات کوچک مىکنند
چون این کار سادهاى است،
بلکه با کسانى که
اشتباهات بزرگ و جبرانناپذیر مىکنند
و با کاربرد درست صبوریت
براى دیگران نمونه شوى.
و امیدوارم اگر جوان هستى،
خیلى به تعجیل، رسیده نشوى
و اگر رسیدهاى،
به جوان نمائى اصرار نورزى،
و اگر پیرى،
تسلیم ناامیدى نشوى
چرا که هر سنى
خوشى و ناخوشى خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم
سگى را نوازش کنى،
به پرندهاى دانه بدهى
و به آواز یک
سهره گوش کنى،
وقتى که آواى سحرگاهیش را سر مىدهد
چرا که به این طریق،
احساس زیبایى خواهى یافت
به رایگان
امیدوارم که
دانهاى هم بر خاک بفشانى
هر چند خرد بوده باشد
و با روییدنش همراه شوى،
تا دریابى
در یک درخت چقدر زندگى وجود دارد.
به علاوه امیدوارم
پول داشته باشى،
زیرا در عمل به آن نیازمندى
و سالى یکبار پولت را جلو رویت بگذار و بگویى:
«این مال من است»،
فقط براى اینکه:
روشن کنى کدامتان ارباب دیگرى است
+ نوشته شده توسط mina در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت
11:31 بعد از ظهر |